برخورد روشمند در مدیریت حرکت عابرپیاده
برخورد روشمند در مدیریت حرکت عابرپیاده
پیکرهبندی فضایی شبکه معابر، حرکت عابرین پیاده را شکل میدهد؛ چراکه مبنای درک ساختار شهر، دید انسان و عابر پیاده از فضاهای شهری است. مکانیابی خردهفروشی و سایر کاربریها برای بهرهوری از این حرکت منجر به جذب بیشتر عابرین و افزایش حرکت میشود.
تحلیل و مقایسه میزان دسترسی در نمونه موردی محله نظامآباد و یوسفآباد
بافت فرسوده و مشکل دسترسی
معابر با عرض کمتر از شش متر بهعنوان یکی از شاخصهای بافت فرسوده معرفی شده است. طرحهای تفصیلی تعریض معابر را راهحلی مناسب برای رفع این مشکل دانستهاند؛ اما به این سیاست دو نقد وارد است؛ یکی اینکه فاکتور دسترسی با فاکتور قابلیت حرکت در معابر شهری متفاوت است. به این معنی که میتوان در یک بافت، معبر عریض با قابلیت تحرک بالا اما غیرقابل دسترس و یا برعکس یک کوچه باغی باریک اما در دسترس و پرتردد داشت. نکته دیگر اینکه از آنجا که اکثر ساکنان بافت فرسوده را اقشار کمدرآمد تشکیل میدهند، احتمالاً تعداد خانوارهای دارای اتومبیل شخصی برای رفتوآمد درون شهری، بسیار کم است. حال این سؤال پیش میآید که آیا سیاست اتومبیلمحور برای چنین بافتی، توجیهپذیر است؟ به نظر میرسد مسئولین، از قابلیتهای توسعه معابر شهری پیادهپسند، با حفظ توجه به حرکت سواره و ایجاد تسهیلات برای حرکت عابرپیاده و بهبود فضای زندگی شهری، غافل ماندهاند. در ادامه ضمن معرفی روش سینتکس، نشان داده خواهد شد که مشکل دسترسی بافت فرسوده، به ترکیببندی و ساختار فضایی آن مرتبط بوده و به پهنای معابر شبکه، ارتباطی ندارد.
نظریه «حرکت طبیعی»
«بیل هیلیر»، پژوهشگر انگلیسی در نظریه خود به نام «حرکت طبیعی» (Natural Movement)، تأثیر پیکرهبندی فضایی در هدایت حرکت عابر پیاده را مورد توجه قرار میدهد. او معتقد است که برخلاف نظریه جاذبهای فضایی3، پیکرهبندی فضایی شبکه معابر، حرکت عابرین پیاده را شکل میدهد. 11، نشان میدهد اگرچه پیکرهبندی فضایی (Configuration) میتواند بر جاذبهای فضایی (Attractions) و حرکت (Movement) تأثیر بگذارد، اما از آنها تأثیر نمیپذیرد. ابتدا پیکرهبندی فضایی باعث ایجاد حرکت شده، سپس مکانیابی خردهفروشی و سایر کاربریها برای بهرهوری از این حرکت منجر به جذب بیشتر عابرین و افزایش حرکت میشود. در نمونه ایرانی این نظریه میتوان به شکلگیری بازار اشاره کرد : استقرار دروازه شهرهای قدیم و پیکرهبندی فضایی شهر، باعث پیدایش حرکت از یک دروازه به سمت دیگر شهر میشد. سپس خردهفروشیها برای بهرهبری از حضور عابرین پیاده، در راستای حرکت آنها مکانیابی شده و به این ترتیب راستههای اصلی بازار از یک سمت شهر به سمت دیگر شهر بهوجود آمده و در سطح محلات مختلف توسعه یافتند.
چیدمان فضا
این نظریه برخلاف بسیاری از نظریهها، محققان و طراحان را در خلأ راهکاری رها نکرده و برای درک بهتر حرکت عابر پیاده ابزاری را به نام «سینتکس فضا» در اختیار آنها قرار میدهد. نظریه مذکور معتقد است که مبنای درک ساختار شهر، دید انسان و عابر پیاده از فضاهای شهری است و نه دید پرنده. در این تئوری، شهر بهصورت یک سیستم گسسته و متشکل از طولانیترین کانالهای بصری- حرکتی برای درک ساختار شهر توسط مخاطبان، درک میشود. سپس هرکدام از این کانالهای بصری- حرکتی برای تحلیلهای پیشرفتهتر با یک خط نشان داده شده و در مرحله بعد بر اساس تحلیلهای ریاضی و گراف، تقاطع این خطوط با یکدیگر بررسی میشوند. تقاطع هر دو خط نشاندهنده ارتباط آنها با هم بوده و در نتیجه هر کانال بصری که با خطوط دیگر تقاطعهای بیشتری داشته باشد، با عناصر بیشتری در شبکه ارتباط داشته و در دسترستر است.

نقشه خطی منطقه 6
بررسی دسترسی هندسی در محله نظامآباد
برای آزمایش این تکنیک و نشاندادن قابلیتهای آن در ساماندهی مرکز محلات، توسعه شبکه معابر و حرکت عابر و سواره در بافتهای فرسوده محله نظامآباد انتخاب شده است. اگرچه این محله به سبب مشکلات کالبدی و نفوذناپذیری بافت بهعنوان بافت فرسوده تشخیص داده شده، اما مشکلات اجتماعی قابل توجهی که کل تحلیل را تحت الشعاع قرار دهد، ندارد. به منظور تحلیل سینتکسی در ابتدا نقشه 20.000/1 منطقه 7و8 تهیه شده و در مرحله بعدی نقشه خطی، به روشهای مفصلی که جای بحث آن در این مقاله نیست4، از آن استخراج شد. این نقشه در نرمافزار سینتکس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت .
در نقشه تقاطع هر خط- که نشاندهنده بلندترین کانال بصری- حرکتی قابل درک از دید عابرپیاده است- با دیگر خطوط مورد بررسی گرافی قرار گرفته و میزان دسترسی آن بهصورت گرافیکی نشان داده شده است. خطوط پررنگتر، که با فلش ضخیمتر مشخص شدهاند، دردسترسترین معابر محله هستند. خیابان شهید مدنی، ضخیمترین فلش، در کل منطقه 7و8 از بیشترین دسترسی برخوردار است که با سه خیابان دردسترس دیگر از قبیل جانبازان، سبلان شمالی و مسیل باختری یک شبکه تشکیل داده است. خیابان شهید نامجو، نازکترین فلش، در محله نظامآباد نیز بهعنوان دردسترسترین معبر پررنگ شده است. این دادهها توسط مشاهدات میدانی نیز مورد آزمایش قرار گرفته تا میزان صحت آن مشخص شود. چهار خیابان مدنی، جانبازان، سبلان و باختری با عبور از محلات، شبکه دسترسی را بهطور قابل قبولی در این سطح و بهویژه محله نارمک پخش کرده است. این درحالی است که خیابان نامجو دسترسی را از خیابان انقلاب گرفته و به درون محله نفوذ میکند، اما در میدان نامجو این پتانسیل کور میشود؛ یعنی از نظر فضایی خیابان نامجو برای پخش دسترسی در کل محله، حکم یک بنبست دارد. از نظر فضایی، خیابان نامجو از شبکه اصلی معابر منطقهای دور مانده و نتوانسته با اصلیترین معابر5 تقاطعی ایجاد و در شبکه حاصل از آنها مشارکت کند. شبکه اصلی (ستون فقرات ساختار فضایی محلات) نتوانسته کل منطقه را تحت پوشش قرار دهد و عدم گسترش مناسب خیابان نامجو، این شبکه را دچار پارگی و گسست کرده است. مسلماً هنگامیکه دردسترسترین معبر یک محله، از شبکه اصلی دسترسی منطقه جا بماند، کل محله با مشکل عدم توزیع مناسب دسترسی مواجه میشود.
به منظور ارزیابی تجزیه و تحلیل ارائه شده، مقایسهای بین نقشههای تهیهشده منقطه 7و8 و منطقه 6 بهعنوان منطقه کنترل ، انجام میشود تا با تحلیل ساختار فضایی منطقه شش، تحلیل مذکور مورد تأیید قرار گیرد. نقشه خطی تهیه شده، بلندترین کانالهای بصری- حرکتی قابل درک توسط عابرپیاده را نشان میدهد. در این نقشه خیابان اسدآبادی، ضخیمترین فلش و در دسترسترین معبر محلی در محله یوسفآباد است که با خیابانهای فاطمی و ولیعصر، شبکهای از معابر دردسترس را از یک سوی منطقه به سمت دیگر منطقه گسترش میدهد. از تحلیل این نقشه دو نکته حاصل میشود :
• بر خلاف آنچه به نظر میرسد، ارزش محلی خیابان اسدآبادی در ساختار فضایی محله از قسمتی از خیابان ولیعصر که در نقشه نشان داده شده است، بیشتر است. یعنی اگر شخصی را در محله یوسفآباد رها کنید، احتمال اینکه این شخص از خیابان اسدآبادی سردر بیاورد بیشتر از قسمت انتهای خیابان ولیعصر است.
• خیابانهای اصلی محلههای اسدآبادی، فاطمی و ولیعصر با مشارکت در شبکه اصلی کل منطقه، سرتاسر منطقه را تحت پوشش قرار داده و به همین سبب در توزیع دسترسی در کل منطقه موفق عمل میکند.

نقشه خطی چیدمان زبان فضا منطبق شده بر نقشه منطقه یوسف آباد
نتیجهگیری و پیشنهادات
در این پژوهش، معابری که از نظر فضایی در ساختار محله پتانسیل و جایگاه ویژهای در تبدیل شدن به مرکز محلات را دارند، قابل شناسایی است. به نظر میرسد برای توسعه فضای باز و تسهیل دسترسی در درون محله نظامآباد، ابتدا باید میدان نامجو مانند میدان نبوت، در خیابان جانبازان گسترش یافته و به یک مرکز محله مناسب تغییر شکل دهد. در این صورت بهواسطه عبور دردسترسترین معبر محله یعنی خیابان نامجو از آن، نه تنها امکان دسترسی مردم محله به آن و رونق محله افزایش یافته، بلکه امکان توسعه خیابان نامجو و خیابانهای اطراف آن در پخشکردن دسترسی مناسب نیز بهوجود آمده است. در مرحله بعد برای تسهیل دسترسی، خیابان نامجو نیز باید امتداد یافته تا با مشارکت در شبکه اصلی مدنی، سبلان، باختری، جانبازان، شبکه معابر اصلی منطقه را تقویت کند و علاوه بر توزیع بهتر دسترسی در کل محله، امکان اتصال این شبکه به خیابان انقلاب و افزایش متغیر دسترسی برای کل شبکه را ایجاد نماید. به این ترتیب در دسترسترین معابر محلات منطقه، یک شبکه سرتاسری ایجاد میکند که دسترسی را مانند منطقه 6، در کل منطقه پخش میکند. میتوان گفت باز آزادسازی دردسترسترین معابر یک محله از حالت بسته و منفرد، باعث اتخاذ تدابیر بهتری برای بهبود دسترسی در سطح محلی میشود. علاوه بر آن میتوان نقش خیابانهای دارای پتانسیل مانند نامجو، مدنی و جانبازان در منطقه 7و8 و خیابان اسدآبادی در منطقه 6 را بهعنوان مرکز محله پررنگ و با تدابیر لازم آنها را به خیابانهایی پیادهپسند تبدیل کرد؛ تدابیری که حضور عابر پیاده را در سطح محله افزایش داده و باعث رونق اقتصادی و زندگی اجتماعی محله میشود.
نویسنده : امید ریسمانچیان/ پژوهشگر دکتری معماری شهرسازی
مأخذ : ص 36-39 ماهنامه تخصصی منظر ، شماره هشتم ، تیر 1389.
::
فضای شهری و کاملیو سیته
مفهوم فضا به ویژه برای تجزیه و تحلیل محیط انسانی امری مناسب به شمار میرود. علیرغم بدیهی بودن فضا، تعریف ارائه شده ازآن بیشترجنبه هندسی دارد. فضا در همه جا یافت می شود و تمام رویه ها و رفتارهای بشری درفضا صورت گرفته و اتفاق می افتد.
فضا تاثیری اساسی و همیشگی بر رفتار دارد.شهر امروز به عنوان اثر بارز تمدن معاصر باید به چیزی ورای طراحی بناها وشبکه رفت وآمد بیندیشد ،لازم است فضاهایی خلق شوند که با نیازهای امروز مطابقت داشته باشند و به گونه ای سامان یابند که با فن آوری نوین همخوان باشند ، در این فضاها روحی جستجو می شود که به شهر غنا و تنوع بخشد. اندیشمندان مختلفی از رشته های گوناگون نظیر معماری ،جغرافیا ، شهرسازی و... درباب فضای شهری نظریه ارا ئه کرده اند.از جمله این اند یشمندان "کاملیو سیته" است. وی ازجمله اندیشمندانی است که ،از شهر به عنوان یک اثر هنری یاد می کند و بر این اندیشه است که شهرباید به مثابه اثری معمارانه مطرح شود و از شهرسازی به عنوان "هنر فضایی" نام می برد. از نظراوفضای شهری نتیجه و حاصل فضای معماری بیرونی است ، فضایی که با ترکیب ساختمانهای عمومی و یادمانی یک کل هماهنگ و پیوسته را بوجود آورد. او با تاکید براهمیت نقش فضاهای عمومی درشکل شهر ویژگی های زیبایی شناسی شهرهای قدیمی را دردوران پیش از صنعتی بررسی می کند و درصدد اقتباس اصول هنری بر می آید که محدود به زمان خاصی نباشد. به عبارت دیگر اصولی که صرف نظر از تاریخ ، تداوم یابند و در شکل جدید بتوان آنها رابه عرصه ظهور رسانید. وی در عصری ظهور کرد که افکار و اقدامات هوسمان معروف به "هنرمند تخریب " در طراحی شهرها استیلا یافته بود.هم چنین اقدامات فنی و مهندسی درراًس برنامه های توسعه شهری قرارداشت. لذا وی درکتاب خود "شهرسازی براساس اصول هنری" با انتقاد از طرا حی ماشینی نتیجه می گیرد که، شهر تنها یک مو ضوع فنی نیست بلکه فعالیتی هنری است. البته وی از این نکته غافل نیست که شهرسازی هنری درصورتی نتایج مو فقیت آمیز دارد که با شرایط زندگی امروز مطابقت داشته باشد وی عملکرد فضای شهری را تامین نیاز جسمی و روانی مردم، پرورش احساسات پاک و منزه ،خوشنودی شهروندان و جذب عاشقان فرهنگ و هنرو درکل ایجاد تاثیرات مثبت درذهن انسانها می داند واز این رو برای وی فضاهای عمومی جایی است که زندگی مردم در آن جریان دارد. وی با تفکیک قائل شدن میان فضای عمومی و خصوصی فضای شهررا تجلی زندگی اجتماعی و عملکرد های حیاتی شهر می داند.
" سیته" برای طراحی فضاها به عمل جسمانی فرد که به وسیله آن فضا را در ک می کند ، یعنی "دیدن" اهمیت فوق العاده می دهد. درنتیجه از نظراو شهرسازی اوعلم روابط است واین روابط باید براساس میزان دید ناظر پیاده در شهر مشخص شود. وی معتقد است، محیط کالبدی تاثیری قوی برروح انسانها دارد و دربرگیرنده حیات اجتماعی آن است. به نظروی ساختار و طراحی شهری اساس ساخت شهر است. دو نمونه از مهم ترین فضاهای شهری که به اعتقاد وی اهمیت فوق العاده ای برای مردم ازگذشته تا به امروز داشته است ومی باید به زیبایی آنها بیشتر اندیشیده شود تا شهر را تبدیل به اثر هنری کند، عبارتند از: میدان - که عملکردی زنده درحیات اجتماعی شهر و نیز جایگاه ویژه ای برای مردم از گذشته تا به حال داشته است. و خصوصیات آن "محصور بودن، بدون پوشش بودن ،وحدت فضایی" است . وی ارتباط فضایی میدان ها و ابعاد میدان را برای آن نیز بر می شمارد. خیابان- که عنصر اساسی شهر، تجلی گاه زندگی اجتماعی و عملکردهای حیاتی شهر محسوب می شود و تنها یک راه عبوری نیست. خیابان نیز از جمله فضاهای محصور است که خیابان مطلوب یک کل همبسته راشکل میدهد. "فضای سبز" نیز ازجمله فضاهای موردعلاقه و مهم "سیته" است که اعتقاد دارد با کاشت هماهنگ درختان که باید با نوع معماری پیرامون آن همخوانی داشته باشد می توان یکنواختی محیط را به تنوع تبدیل کرد و یک کل پیوسته را ایجاد و در جهت یابی مسیر به مردم کمک کرد.
بدین ترتیب وی با فراهم کردن گنجینه ای از طرح ها و تصاویر گویا از فضاهای به جای مانده ازگذشته و قواعد و معیارهای زیبایی شناسی را ازطریق تحلیل های فضایی با تکیه بر معیارها کیفی به جای معیارهای کمی بیان داشت. با اینکه تاثیر"سیته" بر معاصران خود انکار ناشدنی است. اصول نقاشی گونه پایه ای برای باغ شهر و باغ حومه نیز قرار گرفت که درصدد انسجام محیط ساخته شده و طبیعی با اهداف زیبایی شناختی بود. ولی انتقادات آن نیز کم نیستند. به عنوان مثال: 1- روش تقلیل گرایی "سیته" است،که موجب محدود شدن محیط ساخته شده به شکل های معماری شاعرانه است. 2- پس ازرواج این نظریه تفکیک میان عناصر متعدد شکل شهر صورت گرفت تا جایی که شهر سازی بصری را تنها رویکرد مناسب نسبت به شهر می دیدند، ساخت طبیعت مصنوع که به مثابه یک نقاشی توسط انسان ساخته می شود انسجام میان معماری و طبیعت را از بین برد.
منابع
1-پارسی؛ حمیدرضا ،"رابطه حیات مدنی و نیروهای اجتماعی" ،تهران 1379
2- تولایی ؛نوین، "شکل شهر منسجم" نشر امیر کبیر تهران 1386
3- حبیبی ؛ سید محسن ،"فضای شهر برخوردی نظریه ای، تهران 1378
4- سورگی ؛محسن ،"کاملیو سیته و فرم شهرها" تهران، 1387
::
ادراک محیط
لازم است بدانیم ادراک محیط مصنوع، به میزان زیادی نسبی است؛ زیرا دانش محیطی امری نسبی است و اگر این نسبیت از چشم ناظر و بهرهبردار دور بماند، چه بسا تأثیر عناصر محیط موجب برداشت، معنا و رفتاری شود که مورد نظر مدیران، برنامهریزان و طراحان محیط نبوده است. اما این نسبیت به چه عواملی وابسته است؟
نقش نسبیتهای روانشناختی در فهم محیط
مقدمه
ممکن است عدهای براین باور باشند که در طراحیهای محیطی باید اجازه دهیم تا طراحان مختلف، با سبکها و نگرشهای متفاوت، دست به طراحی بزنند و پس از اجرای این طرحها با رجوع به نظر و استقبال مردم، برتری و توانمندی آنها مشخص شود. عدهای نیز ممکن است اصولاً نظر و رویکرد خاص مردم در مورد ارزیابی موفقیت یا عدم موفقیت طراحی محیطهای شهری را موضوعی فرعی یا اساساً غیرقابل توجه تلقی کرده و قضاوت دیگر طراحان حرفهای را به عنوان ملاک ارزیابی هر پروژه طراحی یا برنامهریزی شهری پذیرا باشند. در این مقاله آن دسته از نظریات مورد توجه است که براساس آنها نظر ناظران و استفادهکنندگان اصلی از فضاهای شهری، یعنی مردم غیرمتخصص، باید ملاک موفقیت و عدم موفقیت یک طرح شهری باشد؛ و نیز اینکه طراحی منظر و فضاهای شهری موفق، واجد یک نظام قانونمند است و موفقیت آنها تصادفی نیست.
رابطه روانشناسانه انسان و محیط
انسان از بدو تولد با سامانه عصبی بسیار پیچیده و امکانات خاصی که آفرینش او در اختیارش قرار میدهد، اطلاعات و دادههای دریافتی از محیط اطراف خود را جمعآوری، دستهبندی و پردازش میکند. پس کودک، بهقول «نوام چامسکی»، با این سیستم و چارچوبِ از قبل تعیین شده، بر خلاف آنچه که قبلاً تصور میشد، در مقابل سیل اطلاعات محیطی، منفعل نیست (چامسکی، 1379؛ براتی، 1382). از سوی دیگر مشخص شده است که تمامی اطلاعات محیطی، در صورت اولیه خود از یک ماهیت واحد برخوردار است که اصطلاحاً به آنها «تکانههای عصبی» میگویند. در واقع کلیه ورودیها به نظام عصبی انسان یک شکل بوده و این بخشهای مختلف مغز است که بر اساس شرایط و مأموریت خود، تکانهها را به تصویر، صدا، بو و غیره ترجمه و تفسیر میکند (براتی، 1385). این فرایند همان «احساس» است که طی آن دادههای محیطی به صورت خام دریافت و مغز به تفسیر اولیه آن اقدام میکند. اما انسان همچنان که در محیط قرار میگیرد، ناچار به دریافت سیل اطلاعاتی و تعبیر و تفسیر آنها نیست.
ادراک و شناخت محیط
زمانی که اطلاعات مختلف انسان را محاصره میکند، او منفعلانه آنها را نمیپذیرد، بلکه به گزینش آنها میپردازد؛ زیرا مغز گنجایش تمامی اطلاعات محیطی، توانایی و انرژی لازم برای چنین کاری را ندارد. باید توجه داشت که هر محیطی براساس یک سری بنیانهای استوار فرهنگی شکل گرفته است. بنابراین نمیتوان انتظار داشت که از محیطی که در نظر شهرساز و معمار مطلوب، زیبا و کارامد قلمداد میشود، سایر افراد آن جامعه نیز تعبیر و تفسیری مشابه داشته باشند. زیرا انسان برای معنا دادن و تفسیر اطلاعات محیطی به تجارب و دانش قبلی خود بسیار وابسته است (تی. مک اندرو، 1387).
لازم است بدانیم ادراک محیط مصنوع، به میزان زیادی نسبی است؛ زیرا دانش محیطی امری نسبی است و اگر این نسبیت از چشم ناظر و بهرهبردار دور بماند، چه بسا تأثیر عناصر محیط موجب برداشت، معنا و رفتاری شود که مورد نظر مدیران، برنامهریزان و طراحان محیط نبوده است. اما این نسبیت به چه عواملی وابسته است؟
عوامل نسبیت در ادراک محیط
اگر بخواهیم به طور فشرده به مهمترین عوامل ادراک نسبی محیط (به طور کلی) و محیط انسانساخت (به طور خاص) اشاره کنیم، فهرست زیر بدون اولویت به دست خواهد آمد :
1) سن اشخاص کاملاً در نسبیت شناخت و ادراک محیط از سوی آنها مؤثر است. به همین ترتیب و براساس آنچه قبلاً گفته شد، کودکان و نوجوانان که در دوران خطیر یادگیری قرار دارند، بسیار بیشتر از دیگران تحت تأثیر محیط قرار گرفته و میآموزند. الگوها و انگارههای ذهنی، که بعدها به ابزارهای بسیار مهم شناخت محیط تبدیل میشوند، در همین دوران شکل میگیرند. اما متأسفانه این موضوع در اغلب فرایندهای مدیریت، برنامهریزی و طراحی فضاهای زیست انسانی فراموش میشود.
2) جنسیت نیز در ادراک محیط، نقش غیرقابل انکاری دارد. کلیت و اجزاء محیط توسط مردان و زنان به اشکال متفاوت درک میشود. تجربیات جهانی نشان داده است که اولویتهای زنان و مردان نیز در مورد شناخت و درک محیط زیست متفاوت است. مثلاً وجود امنیت از معیارهای بسیار مهم زنان در ارزیابی محیط است و فرایند ادراک و شناخت آنان را تحت تأثیر قرار میدهد.
3) محیط طبیعی نیز بر درک محیط تأثیر دارد. افرادی که در محیطهای طبیعی گوناگون زندگی کردهاند، نگاه و تعبیر مختلفی از محیطهای واحد ارائه دادهاند. بهطور مثال در فرایند شناخت و ادراک محیط، بین کسانی که در مناطق بسیار سرد، بسیار گرم، صحرا، کوهستان، سواحل دریا و امثال آنها زیستهاند، تفاوتهای معناداری دیده شده است.
4) مسلماً شغل، میزان تحصیلات و تخصص افراد نیز بر چگونگی درک آنها از محیط تأثیرگذار است. مثلاً نگاه به محیط نزد کسانی که در شهرهای بزرگ زندگی کردهاند، نسبت به کسانی که در محیطهای کوچک زیستهاند متفاوت است.
5) فرهنگ و زبان نیز از مهمترین عوامل تأثیرگذار بر فرایند ادراک و شناخت انسان از محیط است. زبان و فرهنگ باعث میشود که گویشوران و اعضای آن، عناصر طبیعی و مصنوع محیط را به گونهای خاص و متفاوت تعبیر کنند. به همین علت بسیار بعید است که یک منظر طبیعی توسط گویشوران دو زبان مختلف، مثلاً فارسی و چینی، به یک نحوه درک و تفسیر شود ؛ (براتی، 1385).

باغ خانه چای کاتسورا، کیوتو، از قرن 17 میلادی که نمونه کاملی از ویژگیهای باغ چینی است، مأخذ :Tschen,1991

باغ عفیفآباد شیراز، مأخذ : آرشیو عکس پژوهشکده نظر، 1388.
با این توضیحات معلوم میشود که :
- یک طرح خاص محیط زیست انسانی نمیتواند در هر شرایطی با یک پاسخ ثابت از سوی ناظران گوناگون رو بهرو شود.
- با مراجعه مستقیم به افراد در موقعیت و شرایط خاص (از نظر سن، جنسیت، زبان و ...) میتوان معیارهای مطلوب برنامهریزی و طراحی محیط زیست ویژه آنها را- با آنان و برای آنان- بهدست آورد و به تدریج، به محیطهای بهتری دست یافت. البته نیازها، نظریات و انتظارات انسان پیوسته در حال تحول است و این بدان معنا است که مجموعهای از معیارهای ثابت و همیشگی وجود ندارد. عوامل تأثیرگذار بر ادراک محیط پیشفرضهای ذهنی را در اختیار افراد قرار میدهد که ابزار بسیار مهمی در معنا بخشیدن به محیط محسوب میشود. محیط زیست آدمی براساس تصادف بهوجود نیامده و معلول فرهنگ آن جامعه است. در جهان امروز، محیط زیست برای افراد آن جامعه فرصتی برای آموختن، آموزش دادن، گردیدن و شدن است. اگر برنامهریزان و طراحان، شیفته توانمندیهای علمی– فنی خود و روشها، تکنیکها، معیارها و استانداردهای جهانشمول شده و نسبیت محیط و درک آن را نادیده بگیرند، در عمل این فرصت را از مردم گرفتهاند. بدون شک این امر خسارات محیطی، روانشناختی و فرهنگی عظیمی را به جامعه تحمیل خواهد کرد و بنابراین هر کشوری، بنابر شرایط و مقتضیات خود، چارهای جز دستیابی به معیارها و استانداردهای بومی (منطبق با شرایط فرهنگی– ذهنی مردم خود) در حوزه برنامهریزی و طراحی محیط مصنوع ندارد.
جمعبندی
انسان در طول حیات خود تحولات بسیاری را در سامان دادن به محیط زندگی خود پشت سرگذاشته است. یک فرد خاص نیز در طول عمر خود در نگاه به محیط و تفسیر آن دچار تحول میشود. با این وجود برنامهریزان و طراحان محیط ناچار به در نظر داشتن مجموعهای از معیارها، استاندارد و اندازهها در کار خود هستند. مطابق آنچه گفته شد، ساماندهی محیط زیست آدمی، در بعد کمّی و کیفی با نسبیت رو بهرو است. این نسبیت تنها منوط به محیط طبیعی و شرایط اقلیمی نیست، بلکه به میزان بسیار زیادی به جامعه هدف برنامهریزان و طراحان محیط باز میگردد. اگرچه برنامهریزی و طراحی محیط بدون توجه به نیازهای واقعی مردم هم امکانپذیر است؛ اما با این روش نمیتوان امیدوار بود که محیط حاصل همان نقشی را در جامعه بازی کند که مورد نظر مدیران، برنامهریزان و طراحان است.
نویسنده : ناصر براتی دکتری شهرسازی / عضو هیئت علمی دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه بین المللی امام خمینی
naser_barati2006@yahoo.com
مأخذ : ماهنامه تخصصی معماری منظر ، شماره نهم ، مرداد 1389.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۴ ساعت 21:9 توسط رضا محمد نژاد
|




